تبليغاتX
دست نوشته های یک کودک فهیم
ما خواهیم نوشت همیشه..

  دلمان براتون تنگ شده بود خیلی...ولی چیزی برای گفتن نداشتیم این مدت!! و الان آن

قدرحرف برای گفتن توی دلمان قلنبه می باشد که نمی دانیم کدام شان را بگوییم!!

ما اوضاعمان خیلی خیلی بهتر می باشد اخیراً.و به خودمان مسلط شده ایم..درس می -

خوانیم اساس!! و چون گوسپندی فهیم سرمان را می اندازیم پایین می رویم دانشکده بر -

می گردیم خانه.تازشم شغلی برای خودمان یافته ایم و داریم دوباره نان آور خانه خودمان

می شویم.البته هنوز پولهایی که کار کرده ایم به دستمان نرسیده ولی ...وای که برسد!!

کلی رخت و لباس باید بخریم برای خودمان! مردیم از بی پولی!

ما باز می آییم.می نویسیم باز .. کمی باید افکارمان را جمع و جور کنیم و اینا..ولی ما 

مطمئنیم که همیشه می آییم و می نویسیم.البته گاهی دیر دیر می شود.ولی خب به

هر حال می آییم.ما کفتر جلد بلاگفا هستیم اساس...

راستی کنسرت آریان آذر ماه می باشد و ما بسی دوستشان داریم هرچند مدتهاست

یا نمی خوانند یا چرند می خوانند..ولی خب فکر کنیم در این قحطی کنسرت خیلی این یکی

بچسبد.کسی نمی داند بلیط اش را کجا می شه خرید ارزان؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!! گرانش را

خودمان می دانیم خب!


هندوانه های فراوان

  ما دهان مان رسماً ها،رسماً سرویس شده این تعطیلات! چون دوتا کنفرانس باید بدهیم و

باید power point بسازیم خیلی،و کلی باید ترجمه بنماییم ، و تازشم فردا امتحان داریم بسی

سخت....و نتیجه تمام زحمات ما در این 3 روز این می باشد کهpower point ما بسیار زشت و

کج و کوله می باشد،و ما اصلاً به مطالبی ازمان انتظار می رود راجع بهشان روده درازی نماییم

تسلط نداریم، و ترجمه مان شبیه جک گفتن به زبان بنگالی می باشد، و امتحان مان را بلد -

نیستیم بد رقم!! قضیه یه دست و ان تا هندوانه می باشد......

راستی ما اگر از شهرستانی ها تعریف کردیم اصلاً قصد توهین به تهرانی ها رانداشتیم.گفتیم

که این جوری می باشد زیرا این جوری می باشد و برای خودمان هم جالب بود بسی...

خیلی دلمان می خواهد وبلاگ گردی کنیم ولی اصلا فرصت نمی کنیم.متاسفیم! جای مارا

خالی کنید خیلی

ضمناً ما پنچر کردیم و نمی دانیم چه غلطی باید بکنیم با این ماشین مان.گفتیم که بدانید.ما

باید برویم گاری برانیم ماشین به ما نیامده کلا.شاید هم الاغ مشهدی باقر را مینداختیم زیر

پایمان بهتر سرویس دهی می کرد از این محصولات ایران خودرو(تایر های ما نونوار بودند

اساس.بعله.) 

روزمرگی ما

  خّريال،ٌٍّۀُآۀۀ؛،ًٌٍَ

اینهایی که بالا دیدید نتیجه تلاشهای ما برای یافتن تشدید در صفحه کلید می باشد!( البته

بازیافتن چون ما قبلاً تشدید می گذاشتیم،الان گمش کردیم)

داشتیم مثل همیشه فکر می کردیم،و دیدیم ما دچار روزمرگی شده ایم در وبلاگ مان.البته

در دنیای حقیقی مان چنان کله مان در ترجمه متون علمی تا ته فرو رفته که وقتی برای روز-

مرگی نداریم والا!!  بدبختی این می باشد که ترجمه فارسی text های ما هنوز در بازار نمی

باشد و ما هی همش ترجمه می کنیم و خیلی وقت مان را می گیرد و نمی رسیم خیلی خوب

درس بخوانیم.

امروز ما سرکار رفتیم و با وجودی که مریض نداریم هنوز ،احساس خیلی خوبی داریم که

دستمان در یکی دو ماه آینده از جیب مبارک بابایمان در آمده و به درون جیبهای خودمان فرو

خواهد رفت! 

ما می خواهیم در تعطیلات برویم شمال(شما فکر کنید ما می رویم ویلای شمال مان و اینا)

الان ما به شما پز دادیم!!

در دانشکده ما کلاً سیستم ملت قیافه گرفتن و پز و اینها می باشد.ما هم که در این موارد

زود هم رنگ جماعت می شویم!

ضمناً در دانشگاههای تهران شهرستانی خیلی زیاد می باشد و رزیدنت های بیشتر رشته

ها کلی از شهرستان می باشند و ما خوشمان می آید که بچه های شهرهای کوچک این همه

درس خوان و با استعداد شده اند و خوب دارند خودشان را نشان می دهند.ضمناً رتبه های

اول امتحان تخصص و رتبه های برتر بورد تخصصی هم خیلی موارد از تهران نیست.گفتیم که

اطلاع رسانی کرده باشیم.

می خواهیم یه مدت ننویسیم و وقتی باز بنویسیم که پست های مان از این حالت روزمرگی

و گزارش اعمال روزانه مان در بیاید و یه چیزی برای گفتن داشته باشیم اساس. 

ما صبر می کنیم

      

ما احساس می کنیم درون مان یک خبرهای عجیب غریبی می باشد.یه جورایی حس

می کنیم داریم دچار از هم گسیختگی می شویم کلاً! نمی دانیم چرا.....

چون ما کودک فهیمی می باشیم،سعیمی کنیم همش به فهم خودمان اضافه کنیم و

هی چیزهای تازه ای بفهمیم.جدیداً فهمیده -ایم که برای رسیدن به خیلی چیزها باید صبور

باشیم و به دنیا فرصت بدهیم،نه که عینخروس مشهدی حسین قوقولی قوقو راه بندازیم و

پرپر بزنیم که آییییییییییی ما فلان چیزرا می خواهیم!

الان هم فهمیده ایم که باید برای دوست شدن با ملت صبر کنیم تا کم کم راه بیفتیم...البته

خب تنهایی دارد خسته مان می کند ولی وقتی چاره ای نیست مجبور می باشیم خودمان

را تطابق دهیم وگرنه جیرجیر کردن الکی مان فایده ای جز ناراحتی ندارد اصلاً.تازشم کم 

کمک یه نموره داریم با ملت دوست می شویم و امیدواریم که دوستی مان صمیمی شودو

از شر این تنهایی نکبتی خلاص شویم!

ما امیدواریم که یک سایه پیدا کنیم که بالای سرمان باشد برای همین به خودمان قول داده -

ایم اساس،که هیچ رابطه ای را با اجناس مخالف شروع نکنیم مگر این که مقاصد جدی در

میان باشد! یعنی بوی فرند بازی و لاس وگاس و اینا را دورشو خیطططططططططططط

کشیده ایم!باشد که یک ادم باشعوری پیدا شود و قدر مارا بفهمد و با ما مزدوج شود!

البته در این مورد هم فهمیده ایم که هرچی دنبالش باشیم بدتر می شود.باید بش فکر

نکنیم تا خودش برای مان پیش بیاید یعنی ازاین کائنات و اینا که می گویند دور مارا گرفته 

می باشد خودش بیاید برای کودک فهیم case ازدواج پیدا کند و بفرستد جلوی درب منزل.

پی نوشتیم: ما خوشحالیم که بعضی از ملت وبلاگ مارا دوست دارند وباش fun می کنند.

اقلاض دلی را شاد کردیم اینجا! و ما پاسخهایتان را در خود کامنت دونی مان می نویسیم

چون با این سرعت فلان فلان اینترنت نمی رسیم به همه همش سر بزنیم..چون واقعاً درس

زیاد داریم!


ما با سوات می باشیم

سرعت اینترنت منزل ما به اندازه سرعت قدم های مورچه می باشد(البته نه وقتی دنبال غذا

می دوند،بلکه وقتی دست زن و بچه شان را گرفته در لابلایدرزهای کابینت ها قدم می زنند

) و برای باز کردن هر سایت باید 4/5سال نوری منتظر بمانیم.خواهر و مادر این بلاگفا فلان

فلان فلانمی باشد اساس!

خلاصه این که ما پنجشنبه جمعه ها نمی توانیم آپ بفرماییم اصلاً.

و دیگر این که خبری نمی باشد و ملالی نمی باشد جز دوری شما و اینا

و این که ما درس داریم بسی زیاد و هرچه بخوانیم کم می باشد زیرا ما نمی خواهیم

متخصص الکی بی سواتی بشویم و ما می خواهیم متخصص فهیمی باشیم و پول زیادی

در بیاوریم ,در روستاهای محروم درمانگاه بسازیم و هی همش مدرسه و اینها بسازیم و با

پولهای مان کارهای خیر انجام دهیم(اینها را گفتیم که پاچه خواری خدا را کرده باشیم!!).و

چون درس و کنفرانس و presentationو اینا زیاد داریم و می خواهیم خودمانرا وقف علم

و تحقیق و فناوری و اینها بکنیم خیلی، دیگر فرصت نمی کنیم افسردگی بگیریم!

ما که گفتیم تمام این مشکلات بشری و اینا از بیکاری می باشد و بیکاری آدم را اعتیاد دار

می کند.الان فعلاً ما هیچ خطری برای معتاد شدن نداریم! خیال مادرمان راحت باشد!

ما زیر خط فقر می باشیم.

 بابا این اینترنت معمولی هم فلان و فلان و فلان و مادر فلان و پدر سه نقطه و اینها می باشد

خیلی! و این که فقر و بیکاری خیلی سخت می باشد و عامل عتیاد آدم می باشد! البته ما

بالاخره کار پیدا کردیم ولی هنوز نرفته ایم و هنوز نمی دانیم آیا کار مان به درد پول در آوردن

می خورد یا به درد لای جرز دیوار! 

ما نهایت صرفه جویی و دقت را نموده و زیاد بیرون نرفتیم و زیاد خرید ننمودیم ولی این

حراجی های لعنتی میلاد نور خووووووووووووووب چیزی می باشد! ما مانتویی خریدیم بسی

جذاب و پسر کش! حیف پول نداریم وگرنه این فصل سال هرکی پول دارد می تواند خیلی چیز

میز بخرد با قیمت مناسب و برای یه سال کمدش را پر کند اساس! همین مانتوها را سال دیگر

4 برابر قیمت میاورند.

ما داریم نتیجه می گیریم که چون بیکار می باشیم و تنها می باشیم،بشینیم خودمان و زندگی

مان راصرف علم و دانش و تحقیق و فناوری روز و اینها بنماییم اساس! لذا ما نشسته ایم

خانه مان داریم خر می زنیم.وخدایی اش آن قدر درس هست که بیکار نمانیم.هرچی بخوانیم

تمام بشو نمی باشند!

ما خیلی دلمان دوست می خواهد از نوع دخترش.برای هزارمین بار می گوییم دختر مجرد

بین 25 تا 32 سال که تحصیل کرده باشد و از نظر فرهنگی و اینا به ما بخورد ، ما خیلی

خوشحال می شویم باهاش دوست شویم خیلی! البته ببخشیدها،ما قصد ازدواج نداریم!

این گونه می باشیم

ما با توجه به این که از ما بعید می باشد،دوسه روزی invisible بودیم.علتش نیز این می بود

کهسوپری سرکوچه مان کارت اینترنت ندارد،و برای غلبه بر گشادیسم شدید یکقسمتهای

خاص آناتومیک بدن مان،دوسه روزی زمان لازم بود تا خودمان را تا سوپری 2 تا کوچه آن طرف

تر بکشانیم.ما خودمان در کف خودمان مانده ایم اساس.

و این که اوضاع ما بدک نمی باشد.راستش کله مان را کردیم تو کتاب و وقت مان همچی

حسابی پر شده می باشد

ما هنوز بیکار و نیازمند می باشیم و هی همش می رویم نیازمندی ها می خریم ولی شغلی

پیدا نمی کنیم.فردا اگر ما رفتیم معتاد شدیم بدانید که اعتیاد از عوارض بیکاری و فقر می -

باشد کلی.

و دیگر این که ما در مورد این پندهای date نمودن خود با سوالاتی مواجه شدیم بسی.و سر

فرصت بهشان در کامنت دونی پاسخ می دهیم و می توانید بروید بخوانید.ضمناً کلاً این

مسایل با رگه های زیرکانه ای از طنز (!!!!)نوشته شده و خیلی صد در صد جدی نگیرید..و

البته هیچ قانونی بدون استثنا نمی باشد.

ما الان با این جملات به شما فهماندیم که :

1)ما فهمیده و باشعور و فیلسوف می باشم

2)ما طناز می باشیم بسی! و قلم طنز داریم کلی

3)ما خیلی حالی مان می باشد

4)ما برای شعور مخاطب مان ارزش قایل هستیم اساس

5)ما زیرک می باشیم چون روباه!! 

چگونه dateموفقی داشته باشیم (2)
 

 توصیه های date کردن کودک فهیم حاصل سالها تلاش برای ایجاد dateای مناسب و با 


سرانجام بوده می باشد..که البته 98 درصدشان سرانجام مناسبی نداشتند اصلاً.و این

شکستهاست که در زندگی آدم تجربه می شود کلی. 

آقایان نخوانند،بانوان بدانند:

1) هرگز و هرگز به یک date اکتفا نکنید! اگر موارد متعدد و نسبتاً

مناسبی به تورتان می خورد همه شان را در آب نمک بخوابانید اساس! و مطمین باشید 

روزی می رسد که بهشان نیاز پیدا می کنید!

2) برای رد کردن طرف عجله به خرج ندهید..و اگر case بهتری سراغ دارید،همان قضیه آب 

نمک را به کار ببرید.با چیزی مثل:
من در حال حاضر در موقعیت فلسفی خاصی در زندگی 

می باشم و دارم تفکر می کنم..و البته به یک دوست خوب نیاز دارم تا فعلاً در کنار من باشد 

تا بعد..
..یا "من فعلاً تو مود بوی فرند نمیباشم مدتی می خواهم با خودم و دوستان دخترم 

حال کنم
(از اون لحاظ نه،بی تربیت!)

3) وعده سر خرمن را فراموش نکنید حتی اگر می دانید چاخان می باشد! یک پسر را با وعده 

و در باغ سبز می توانید نگه دارید

4) اگر بچه پاستوریزه ای می باشد و به روابط افلاطونی معتقدید،بدانید و اگاه باشید در دنیای

دیروز بدون روابط فیزیکی چیز خوبی نصیب تان نمیشد،در دنیای امروز اصلاً چیزی نصیب تان 

نمی شود اساس!!یا باید سرکیسه را شل کنید یا هیچ. 5) اگر اهل blind date(یعنی رفتن

سرقرار با کسی که قبلاً اصلاً ندیده ایدش) می باشید،بدانید که کار دشواری در پیش دارید.

.97.3 درصد این جور قرارها بدون نتیجه می باشد(این محاسبات دقیق می باشد ها!)،یعنی 

طرف یا گاگول است یا اکبیری یا چاق یا کچل یا شاسکول یا اسکول یا....... خلاصه مالی نمی

باشد!لذا برای قرار اول ذهن طرف را آماده کنید که نیم تا یه ساعت بیشتر فرصت ندارید،مثلاً

کلاس زبان دارید و اینا....تا اگه خوشتان نیامد برای پیچاندن طرف مشکلی نداشته باشید

6) هرگز و هرگز در روابط با پسر جماعت به فکر احساس طرف و اینا نباشید،فقط احساس و

امنیت خودتان را بچسبید و بس! اگر باش واقعاً حال نمی کنید از سر دلسوزی تلفن هاش رو

جواب ندهید.missedاش کنید،طرف خود بخود پرش وا می شود

7) بسیاری از پسرها علی -رغم این که فکر می کنند خیلی باهوش و تیز می باشند،اصلاً این

طور نیستند! اغلب در همان date  اول دست خودشان را رو می کنند اساس! کافی است

شما از شم زنانه تان استفاده کنید و ببینید طرف چی می گوید.. مثلاً اگر در date اول یا

دوم شمارا به کافی شاپ یا شام دعوت نکرد (مثلاً:من گرسنه نیستم تازه غذا خوردم)بدانید

خسیس می باشد خیلی و نم پس نمی دهد.. یا اگر همان اول ها دعوتتان کرد به صرف چای

و قهوه در منزل مجردی خودش یاپسرخاله اش یا دوستش یا خانه خودشان که مامان شان

مهمانی تشریف دارند،بدانید طرف فقط دنبال سک*س است و سواستفاده.(مثلاً: اینجاها مامور

زیاد می باشد بریم خانه فلانی بشینیم که امن است و راحت!!!!!!) یا اگر از دوست دخترهای

قبلی اش و کلاس شانو قد و بالایشان داد سخن داد،یا طرف ندیده است و عقده ای و چاخان

می باشد،یا طرف زیادیدیده است و رویش زیاد می باشد و فکر می کند پادشاهی کسی

است! اگر در زنگ زدن به شما امساک می کند اصلاً دورش را خیط بکشید.شماره خانه تان

را هم ندهید تا کور شود باموبایل تان تماس بگیرد..تا یاد بگیرد که باید دست به جیب باشد

8)بعد date اول صبر کنید طرفخودش سراغ شمارا بگیرد.اگه واقعاً طالب باشد مطمین باشید

این کار را می کند.ولی یک بار که او تلفن زدشما دفعه بعد پیش قدم شوید تا طرف بفهمد

پایه می باشید.

9)شماره خانه تان را اول بسم الله ندهید به هرکی.و سعی کنید شماره ایرانسل تان را بدهید

نه موبایل اصلی تان.البته این نکته قدیمی می باشد،الان هر گاگولی می داند!

10)بعلت اهمیت موضوع تاکید می کنیم با بشرخسیسی که دوستدارد همه چیز را مفت و

مجانی تمام کند اصلا دوست نشوید که جز ملال خاطر سودی برای تاننخواهد داشت.پس

ر باید دست و دلباز باشد(البته در حد خودش) این جور پسرها حتی با زیرکیبانوان ساده دل

را تیغ می زنند.اگر پسری امد گفت "کیف پولم را خونه جا گذاشتم" یا " باید بروماز عابر بانک

پول بگیرم پول همراهم نیست" اصلاً تعارف باش نکنید.با پررویی بگویید:منم پولبرنداشتم!

پس بریم خونه دفعه بعد!!!! فراموش نکنیدها! طرف بیاید مفت بخورد باتان هم حال کند به

ریشتان هم بخندد!

11)تا مدتها اصلاً مرام بازی و coolبازی در نیاورید که دنگ تان راحساب کنید! یادتان باشد

طرف یه جورایی باید نفقه بدهد بهتان!اگر دوستی تان عمیق شد بعدها می توانید گاهی

شما مهمانش کنید.


12)تنهاچیزی که باید به رخ طرف بکشید شخصیت تان است ان هم غیر مستقیم! اصلاً افاده 

پولباباهه و ارث مامانه را نیایید.پسرها از دختران لوس و خودخواه و پزی خوششان نمی آید.

13)بچه ننه بازی و ساعت 8 باید خونه باشم و اخ مامانم زنگ زد را فراموش کنید.

14)به پسر جماعت پول قرض ندهید حتی برای 24 ساعت.مگر دوستی عمیقی داشته باشید

(ان هم نباید بی حساب کتاب باشد)

15)بگویید طرف بیاید اطراف منزل دنبال تان،نه که پا شیدبدوید بروید دم خونه طرف..پررو 

می شود دیگر نمی توانید کلاً جمعش کنید!

16)کلاً منت کشینکنید.آویزان بازی هم در نیاورید.تریپ دوستت داذم و اینا هم اصلاً نیایی

د حتی اگر از شدتعشق بروید بیستون بکنید! اگر به مرد جماعت دوست دارم بگویید برای

همیشه از دستش میدهید.

17)خودتان را آرزومند شوهر و دوست دار کودکان نشان ندهید.طرف فرار می کند.برنامه

ریزی های بلند مدتتان برای تور زدن طرف را جدی پی گیری کنید،ولی چنان هوشمندانه که

خودش نفهمد از کجا خورده است

18)اگر مدتی از دوستی تان می گذرد و طرف شمارا به هیچیک از دوستان و اطرافیانش 

معرفی نمی کند،یا به مهمانی و جمعها دعوتتان نمی کند،بدانید کهجدی نیستین براش..و 

این یک زنگ خطر مهم می باشد.ضمناً پسرهایی که بهmonogamyاعتقاد ندارند(یعنی با 

چندتا چندتا دختر هم زمان می پرند)این طوری می باشند تا گرل فرندهایشان از وجود هم با 

خبر نشوند. بهانه هایی مثل "بچه های دانشگاه ببینند مان تابلو میشویم" واینا هم دروغ 

می باشند اساس. 

19)کلاً در دادن هیچ چیزی،از عشق و محبت گرفته تا "چیز"های دیگر،بیش از حد گشاده 

دست نباشید.طرف یا زده می شود یا رویش زیاد می شود.یادتان باشد مرد جماعت را نباید

بیش از حد پررو بار آورد وگرنه برگشتی در کار نمی باشد!

20)از همان اول طوری طرف را بار بیاورید که نتواند کنترل تان کند.مثلاً طوری رفتار کنید که 

اگر یک بار 10 تا زنگ زد و برنداشتید برایش طبیعی باشد(عادت می کند نگران نباشید!)

مثلا: "من موبایلم اغلب silent می باشد :" یا " توی کیفم بود نشنیدم" با " خوابیده بودم".

اصلا نگذارید متوقع شود!و ضمناً طوری جیک و پیک برنامه روزانه تان را نریزید جلوش که

بعداً پیچاندن طرف مصیبت شود.


21)افسردگی و غرغر و نق نق هایتان را برای بوی فرندتان سوغات نبرید.ضمناض اگر تنها و 

کپک زده می باشید،سوتی ندهید! طوری وانمود کنید که همیشه یه لشگر آدم پایه هستند

تا اوقات فراغت شمارا پرکنند.نباید sensitive و needy به نظر بیایید اصلاً!!

22)با پسرهایی که در گذشته چندتایی دوست دختر آدم حسابی و با کلاس داشته اند،

سعیکنید دوست نشوید! اینها یک بشرهایی مکی باشند پررو،با اعتماد به نفسی به اندازه

ببربنگال،و احساس خوش تیپی و خواستنی بودن دارند در حد براد پیت.بیچاره تان می کنند 

بس که پز ان قبلی ها را بر سرتان می کوبند..بنگ بنگ بنگ.........

23)مهم ترین نکته که فوت کوزه گری کودک فهیم می باشد را تقدیم تان می کنیم: اصلاً 

نگذارید طرف بفهمد شما با هوش و با شعور می باشید! کلاً مردها از دخترهای خیلی باهوش 

حال نمی کنند زیرا ازشان می ترسند .البته منگل نباشید ولی بگذارید طرف یه جاهایی مثلاً

بپیچاندتان.و هرچه بیشعوری به خرج بدهید به نفع تان می باشد.

ضمناً شخصیت تان را ساده نشان دهید،اگر خیلی complicated باشید طرف کم می آورد و رم 

می کند! اما یه کمی مرموز زدن تو جلسات اول باحال می باشد اساس!


 ما الان حال مان خوب می باشد.و می دانید که ما حال و moodمان عینهو هوای بهاری می

باشد،و ما خودمان متولد بهار می باشیم و خصوصیات مان کلی طالع بینی چینی وهندی و

اینا و این حرفها می باشد!

اما خبرهای جدید:

1*ما یه دوست خوب پیدا کردیم و روی یکی دیگر داریم کار می کنیم تا دوست خوب مان شود

2*ما داریم درس می خوانیم و تصمیم داریم خرخوان بشویم اساس،چنان که ملت حالشان از

مابه هم بخورد!

3*ما خیلی busy می باشیم.پس اگر دیر به دیر به وبلاگهای ملت سر می زنیم،لطفا ملت از ما

گله مند نباشند.وقتی بیاییم همه اش را می خوانیم.دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد!

ضمناً ما به کامنت ها در همان کامنت دونی پاسخ می دهیم اگر حوصله داشتید بخوانیدش!

4*ما در مورد بانوان محترم نیز توصیه های date کردن داریم اساس،می خواهیم سر فرصت

بشینیم بنویسیم شان.

5*ما از یکی دوتا پسر تو دانشکده خوشمان می آید..و داریم رویشان مطالعه می کنیم ببینیم

کدام بهتر می باشد! البته این آقایان روحشان از این قضیه خبر ندارد.فکر هم نمی کنیم به ما

علاقه مند شده باشند اصلا..شعور ندارند که !

این 3 سال رزیدنتی آخرین chanceما برای رهایی از ترشیدگی ابدی می باشد،پس ما قاطعانه

تمام تلاش خود را می کنیم خیلی.

چگونه dateموفقی داشته باشیم

 حتماً شنیده اید که می گویند"ادب از که آموختی؟از بی ادبان!"

ما می خواهیم از تجربیت خود در ارتباط با اجناس مخالف شمارا شریک نماییم کلی.نه به

این علت که خیلی موفق بوده ایم در این زمینه،بلکه به علت failureهای متعددی که داشتیم

می توانیم بگوییم چه نکنید تا گند نزنید به روابطتان.

انچه آقایان در مورد date نمودن با خانم ها باید رعایت کنند:

)هرگز موقع آشنایی و شماره دادن اویزان بازی در نیاورید.اگر طرف نخ داد که خب فبه

المراد و نعم المطلوب،ولی اگر دیدین محل تان نمی گذارد خودتان را سبک نکنید.بانوان

اگر از کسی خوششان بیاید سریع خودشان را لو می دهند!

2) در روزهای اولیه و مکالمات تلفنی که دارید هرگز نگویید:"شماره خونه تون چنده زنگ

بزنم خونه!!" یعنی cheepتر از این نمی شود که همان اول خساست خودتان را به رخ طرف

بکوبید!! تا می توانید به موبایل دختره بزنگید و اصلاً عجله نکنید در قطع کردن.

3)اگر می خواهید دست به جیب نشوید،لطفاً dateنکنید! ولی باید بدانید کجا و کی دست

به جیب شوید!

4)هر دختری با هر شخصیتی بالاخره ته ته وجودش از رمانتیک بازی خوشش می آید.گاهی

بد نیست دسته گلی ،چیز کوچولویی بش بدهید.ولی در این کار اصلا زیاده روی نکنید!

شما قرار نیست اول کار نفقه و مهریه بدهید به طرف.

5)در مورد داشته های تان پز بدهید ولی با ظرافت! نه که طرف را خفه کنید با تعاریف از

املاک نداشته بابای تان و جد و آبادتان!

6)اگر نیستید،وانمود کنید آدم خودساخته ای می باشید بسی!

7)همان مکالمه اول نروید سراغ ادرس خونه طرف و مساحتش

8)اگر با دانشجوها می دوستید سعی نکنید عجولانه امار خونه خالی خودش یا دوست

احتمالی اش را در بیاورید!!!

9)اگر خواستار مکان می باشید،بر شما خرده ای نیست چون جوانی است و ...اینا،ولی مکان

یابی با پسر است.بله،نمی شود که طرف هم خودش بدهد هم جا و مکان و اسباب پذیرایی ش

مارا اماده کند(اگر می کند بدانید خیلی cheep می باشد) بوی فرند سرخانه از داماد سرخانه

بی آبرو تر می باشد بسی.

10)ازدختری که اول بسم الله از شما چیزی درخواست می کند(حتی چیزهای کوچک ظاهراً

بی ارزش مثل یه شارژ ایرانسل یا cdاهنگ جدید ) فاصله بگیرید فوراً.

11)لطفاً دستمالی کردن به بهانه هایی مثل انگشترت رو ببینم یا جنس مانتوت رو لمس کنم

را کنسل کنید (نه برای همیشه ولی باید صبور باشید خیلی!!)

12)اینها را هرگز از بانویی نپرسید: سنش، وزنش ،شغل باباش.

13)از قیافه و لباس طرف تعریف کنید.تعریف کنید اساس!

14)اگر دیدید طرف 2-3 بار دودرتان کرد دورش را خیط بکشید.دخترها اگر از کسی خوششان

بیاید مطمین باشید دودستی بش می چسبند! مواظب باشید که در لیست back up طرف وارد

نشوید،یعنی نگذارید تو نم بخوابونن تون برای روز مبادا که با بوی فرند سوگلی شان دعواشان

می شود یا از بیکاری کپک می زنند.

یاد تان باشد که بانوان این دوره زمانه دست پری در تو نم خوابوندن موارد دارند اساس

15)این جملات بسی قدیمی شده و کارگر نمی افتند:"بیا خونمون یه قهوه با هم بخوریم" یا

"اینجا مامور زیاده بریم خونه با خیال راحت صحبت کنیم"

ولی این یکی کاربردی تر می باشد:"دوست دارم خونه ام(یا اتاقم) رو ببینی.دوست داری؟ ا

گر طرف نه گفت اصرار نکنید که خز می باشد،ولی دفعات بعدی تکرار کنید! 

16)آویزان بازی در نیاورید.روزی 4 بار زنگ نزنید که کجایی چه می کنی! ولی فکر هم نکنید

خیلی بی محلی کنید طرف دنبال تان واق واق می کند.نخیر این خبرا نیست دیگه!! مرز

باریکی بین بی محلی زیادی و آویزانی زیادی وجود دارد.

17)اگر دنبال بانویی پولدار می باشید تا تیغ اش بزنید،کلاً دیگر به وبلاگ ما نیایید!زیرا خیلی

برای تان متاسف می باشیم.مردی گفتن زنی گفتن شرمی و حیایی گفتن.

18)پوشیدن لباس تر و تمیز را فراموش نکنید.ولی نروید کت و شلوار پلوخوری تان را تن تان

نمایید.ضمناً کلاس و سلیقه مرد را در دوچیز می توان یافت: کفشش و ساعتش(البته نه که

اگر پولدار نیستید بروید وام بگیرید کفش addidasخریداری نمایید!فقط با همان پولی که دارید

سلیقه و دقت به خرج دهید اساس)

19)صداقت بیش از حد نشان ندهید!لازم نیست جیک و پیک درون شخصیتی خودتان و خانواده

تان را بریزید روی دایره..صداقت در dateهای اول میزان دقیقی باید داشته باشد.کم اش قند

می باشد و زیادش گند.

چیزی مثل معجزه

 *امروز دنده ماشین ما از جا در رفت!! ما طبق معمول نشستیم کلی آبغوره گرفتیم ..ولی

وقتی امداد خودرو آمد درستش کرد،فکر کردیم دیدیم ارزش آبغوره گیری را نداشت.تازشم

آقاهه گفت تقصیر ما نبوده اشکال از نمی دانیم میله چی چی اش بوده و اینا!به هر حال

اینا همش تجربه می شود برای مان.یه مدت در آغوش خانواده مفت خوری کردیم اساس،

حالا باید حال مان جا بیاید!

** ما 3 روز است تهنا در خانه می باشیم.ولی داریم خودمان را تطبیق می دهیم اساس.

رفتیم یکی از دوستای 2 سال پیش مان را که در کلاسهای امادگی رزیدنتی باش دوست

بودیم(او همان سال قبول شده بود) یافتیمش.یکی از بچه های شمالی هم که امسال

تهران رزیدنتی قبول شده خودش به ما زنگ زد و مارا به بیرون روی دعوت کرد(طرف

دختره ها) کم کم داریم دوست می یابیم!

***خدا یه وقتایی همچی به آدم حال می دهد که آدم نمی فهمد چه باید بگوید! کلاً هر

وقت خودمان را بش سپردیم بد ندیدیم...حتی وقتی اتفاق بدی برای مان می افتد وقتی فک

ر می کنیم که لابد صلاح مصلحت خودمان بوده کلی آروم می شویم.واقعا خدا تو معجزه کردن

خسیس بازی در نمی آورد! مثلاً ما با این که رتبه مان بدتر از حد انتظار شد با این که امتحا

ن را خوب داده بودیم، در کمال ناباوری تهران قبول شدیم.و خدایی اش با رتبه ما خیلی

خیلی خوش شانسی آوردیم! بعله ما پارتی مان پیش خدا کلفت می باشد!

پی نوشتیم: راستش اول جرات نکردم کامنتدونی ام رو بخونم..چون هروقت میومدم غر

بزنم یا گریه کنم ملت میومدن دعوام می کردن...یا مثلاض از این تریپ های " پنجره رو باز

کنم ببین چه آفتاب دل انگیزیه..دنیا قشنگه چرا ناراحتی؟" و اینا می نوشتن.ولی واقعا

سورپرایز شدم..ممنونم از این همه خوبی که سرازیر شد تو کامنت دونی گردالی من که

سمت راست بالای پست هامه!!نمی تونین بفهمین همین 4 تا خط نظر دوستانه شما چقدر

چقدر برای من اهمیت داره..و راستی من از دوستی که دل سوزانه و کاملا علمی منو آنالیز

کرد (مهرداد)اصلاً ناراحت نشدم بلکه اون قدر درست گفت که خوشم اومد کلی.و این که

یاسی عزیزم اگه دوست داشتی شماره ات رو برام بزار.چون من کامپیوترم مشکل داره

نمی تونم میل بزنم.

 حالم خیلی بده.دلم خیلی گرفته.حالم از خودم به هم می خوره وقتی می شینم آبغوره

می گیرم.احساس دست و پا چلفتی بودن شدید بم دست داده.احساس حماقت ، بی

عرضگی.....فکر کنم وقتی ترم اول دانشجو بودم کمتر مشکل داشتم،تاحالا که مثلا 27

سالمه و تجربه 6 سال دانشجویی تو شهر غریب و 2 سال طرح و کار کردن رو دارم.نمی -

دونم چرا adjust شدن با محیط این همه برام سخته....

خیلی سردرگم شدم.عین صمد که از دهات میومد شهر تو این شهر در اندشت گم می شم.

.10 بار بم راه رو بگن باز این اتوبانها رو اشتباه می رم.امروز یک ساعت تو یادگار دور زدم و

نتونستم پمپ بنزین پیدا کنم.خدایا ادم این قدر بیعرضه و بی دست و پا دیده بودی؟ خجالت

نمی کشی از این گندی که آفریدی؟! الانم بنزین کم دارم نمی دونم چه خاکی بریزم تو سرم

اونم از خواهر عزیزم.100 بار زنگ زدم تازه گوشی اش رو بر می داره در کمال خونسردی می

گه خب برو فلانجا بنداز تو یادگار!! نمی دونم شرقه یا غرب(1 ساعت پیشش گفت شمال، واسه

همین من این همه گم شدم)واقعا عاطفه تو وجود این بشر نیست.الانم خیالم راحته که وبلاگ

منو نمی خونه چون من اصلا براش ارزشی ندارم که بخواد دو کلمه بام حرف بزنه چه برسه به

این که بیاد بخونه ببینه چه زری می زنم.دلم خوش بود با خواهرم زندگی می کنم دیگه مثل

دانشجویی تنها و بی کس نمی افتم! ولی این اصلا انگار من وجود ندارم.میاد میره با دوستاش

برنامه بیرون می زاره نمی گه این خواهر من تنهاست هیچ کی رو نداره.اصلا تعارف نمی کن

ه منم ببره!! 2 شب میره خونه نمی اد انگار نه انگار من آدمم...

بیرون اومدنش با من دیدنی بود.خانم می شینه تو ماشین 2 ساعت بگذره یک کلمه با آدم

حرف نمی زنه! یا mp3اش رو میزاره تو گوشش گوش می ده انگار من نیستم! می گم

رستوران بریم می گه رژیم دارم حوصله ندارم.ولی با دوستاش هرشب شام بیرون می ره!!

خیلی سعی کردم به روی خودم نیارم.هی می گم انگار اصلا تنهام.نباید توقع داشته باشم.

نباید بهش وابسته باشم باید رو پای خودم بایستم.بدبختی اینه که بی عرضه ام نمی تونم

گلیمم رو از آب بیرون بکشم....احساس چلمنگی و خنگی می کنم.احساس می کنم چه

بدبخت مزخرفی هستم که خواهر خودم حوصله نداره یک کلمه بام حرف بزنه ولی خانوم به

دوستاش می رسه شاد و شنگول و خوش اخلاق می شه.آدم این همه بی عاطفه ندیدم.عین

سنگ یخ می مونه.تصمیم دارم کاری باهاش نداشته باشم .2-3 روزه اصلا نمی پرسم کج

ا میری با کی هستی..ولی دل آدم می گیره از این همه بی عاطفگی..

پی نوشت: من همیشه از کامنت ها استقبال می کنم...ولی توروخدا وقتی حالم بده نصیحتم

نکنین.............یه کم supportive باشین.......من واقعا از نظر پزشکی مریضم..افسردگی ام

خیلی شدید شده خیلی.


ما خودمان را تربیت می کنیم

 همان طور که همیشه گفته ایم،ما کودکی فهیم می باشیم بسی.پس تصمیم گرفتیم

اشتباهات گذشته مان را تکرار نکنیم.الان که دانشگاه مان با لرزه و پس لرزه دارد شروع

می شود، دیدیم اخلاقهای گندمان کم کم دارد رو می آید،مثلاً همین ضعف شدید و مزمن

اعتماد به نفس ، یا احساس دپرشن بدون دلیل،برای همین می خواهیم برویم مشاوره و روی

خودمان کار کنیم اساس! یعنی روی اعتماد به نفس مان و این افسردگی گندالوی مان کار

کنیم و البته دوست داریم روابط اجتماعی مان هم بهترتر شود.خیلی وقتها تو برخوردبا ملت

می مانیم و نمی دانیم چه کار کنیم.وکسی هم نیست ازش بپرسیم.با توجه ک به این که ما

را اصلا و اصلا خوب تربیت نکردند! یعنی هیچ وقت مامان بابایمان بهمان یاد ندادند چه طوری

باید دوست پیدا کنیم.چطوری باید در جامعه ظاهر شویم و با ملت درست رفتار کنیم..

ما اصولا خودمان،خودمان را بزرگ کردیم،پرورش دادیم و تربیت کردیم اساس!مرگ خودمان

خیلی وقتها آب ریختیم پای خودمان و کود دادیم به خوردمان! ما خیلی چیزها می خواستیم

بشویم که روی خودمان کار کردیم تا شدیم.و خیلی چیزها می خواستیم نباشیم که کلی

تلاش کردیم تا نباشیم.ولی الان دیگر به کمک نیاز داریم حرفه ای!یک مشاور خوب هم داریم

که تو قضیه عشق و عاشقی ابلهانه مان کلی کمک مان کرده می باشد.الان می خواهیم

برویم پیش خودش.

برای پر کردن اوقات مان هم تصمیم گرفتیم کلاس زبان برویم.کسی می داند موسسه خوب

تو تهران کدام می باشد که مکالمه اش را برویم؟


دنیای جالبی می باشد

  دنیای جالبی است.

درگذشته در رابطه با اجناس مخلف،ما مانند همه دختران دیگر دوست می داشتیم طرف

مان تریپ فابریک ما باشد و همیشه ترجیح می دادیم یک رابطه جدی با طرف داشته باشیم.

و طرف مانند اغلب پسرها دلش می خواست راحت باشد،یعنی هر غلطی دلش خواست بکند

و هیچ مسیولیتی نداشته باشد.به هیچ سوالی جواب ندهند،هروقت عشقشان کشید بروند

هروقت میل شان کشاند بیایند!

ما چون کودک فهیمی می باشیم،به این نتیجه رسیدیم که تازمانی که soulmateخودرا نیافته

ایم که باهاش مزدوج شویم، رابطه جدی با کسی نداشتهباشیم تا الکی اعصاب خودمان و ملت

را خرد نکنیم!یعنی اگر خواستیم برای پرکردن اوقات فراغت خود(که بعلت ناکامی ما در پیدا

کردنکار،این روزها زیاد می باشد!!) باکسی دوست باشیم فقط برای Fun و اینا باشد و پای

احساس و مسیولیت و این چرندیات را نکشیم وسط..

دنیای جالبی است.

برعکس هر پسری به پست ما می خورد دم از تعهد و فابریک و اینا می زند!!  می خواهند

دم بهدقیقهزنگ بزنند،و می خواهند باهاشان همش هی بیرون برویم.همش آویزان آدم می

شوندو التماس می کنند!

و ما احساس می کنیم پسرها بسی needyو احساساتی و لوس می باشند و زودی به آدم

وابسته می شوند .ما هم نامردی نمی کنیم و  دودرشانمی کنیم اساس!

**سریال se*x and the city را دیده اید؟خیلی مزخرف و وقیح می باشد ! ما از قضایا

ی سسکی آن خوشمان نیامد ولی دلایل مختلفی که زنهای نقشاصلی سریال مجبور می

شوند هی با dateای که پیدا می کنند بهم بزنند و بروند تنها باشندبرایمان جالببود.ما نیز

باید بشینیم date and the cityخودمان را بنویسیم اینجا که اسبابتفریح می شود اساس!

**ما برای سومین بار داریم سریال friends را می بینیم بس که جذاب می باشد.ما خیلی خ

یلی دوستش داریم و اگر این دورمان تمام شود نمی دانیم چه کار کنیم....تازشم دلمان می

خواهد یک سری دوست خوب داشته باشیم تا باهاشان همش همش دوست باشیم...چرا ما

همیشه تنها می باشیم؟ کلا این تنهایی ما تاریخی شده می باشد.حیف که پست مان طولانی

شد وگرنه برایتان می نوشتیم.حالا دفعه بعد!


مروری بر تاریخ روابط با اجناس مخالف

 یک قضایایی پیش آمد که مغز فهیم ما طبق معمول شروع کرد به فکرنوردی، و نمی دانیم

چرا و چی شد که جریان سیال ذهن مان زد به جاده خاکی و ما اندیشیدیم در مورد تاریخ

روابط بااجناس مخالف در زمانهای مختلف.


در زمانهای دور : یک زمانی هر جنسی خریداری داشت از نوعی.یکی عشوه می خریدیکی

ناز،یکی کم محلی و افاده میومدی می پسندید یکی لبخند ژکوند بش می زدی خوشش

میمومد.یکی اگه خوشگل و ژیگول بودی دوست داشت یکی اگه متین و سنگین بودی 

خاطرتومی خواست..آره خواهر یه دورانی داشتیم!همش هی ملت عاشق هم می شدند

بسی و مزدوج می گشتند خیلی.


در زمانهای نزدیک : کم کم می دیدی که هیچ چی خریدار نداره بجز س*کس.90 درصد اجناس 

نوع مخالف ما، دنبال سک*س می بودند و بس. لذا دختران برای پاسبانی از بوی فرندهای شان 

کم کم در برابر کلیه خواسته ها تسلیم می شدند بطور کامل و با انواع روشها! لذا رفتن مزه 

خیلی چیزها زیر زبان خیلی ها، همانا و افزودن روز افزون بر تجربیات شیرین همان! آره در دروازه 

بهشت رو نیم ساعت باز کن بعد ببین می تونی ملت رو بیرون کنی؟ معلومه که نه!

این گونه بود که محبوبیت هی سک*س و همش سک*س در روابط افزایش یافت اساس!


در زمانهای الان: جالب می باشد که سک*س نیز آن چنان خریداری نمی شود،بلکه هر کسی

هرچیزی بخواهد از هرجایی به راحتی بدست می آورد. بازار کساد شده اساس! تا جایی که با

اجرای مستقیم پور*نو هم نمی توانی مطمین باشی طرفت ازت راضی می باشد!

یادمان هست بانوی صاحبخانه ما یک بار برایمان تعریف می کرد: یه زمانی .... ارزشی داشت

واسه خودش.ما یه شب به حاج آقامون می دادیم فرداش انگشتری آویزی چیزی طلا می

گرفتیم!! الان مفت و مجانی همه جا ریخته!

در این میان ما بسی از تقصیرات را بر گردن یک عده هم جنس سهل الوصول پاچه خوار 

وابسته می دانیم! و بهشان داریم هشدار می دهیم که عرضه دارد می چربد بر تقاضا 

بدجوری ! دیر زمانی نمی گذرد که همه مان باید کپک بزنیم از بیخ و بن اساس!

پی نوشتیم : ما بدین نتیجه رسیده ایم که همان بهتر که نه تنها سهل الوصول نباشیم بلکه 

کلا قابل وصول نباشیم.و کلا دور اجناس مخالف را خیط بکشیم اساس.و در زمینه ترشیدگی

روزافزون کاری از دست هیشششششششششششششششکی بر نمی آید مگر خدا! 

پس التماس دعا و امید به کرم الهی!





اوهو اوهو ما شمالی می باشیم!
 

 
• ما در گردشگری های درون شهری اخیر خود،که به علت تق و لقیدن کلاسهای مان بطور

مداوم و روزانه می باشد،بدین نتیجه رسیده ایم که ملت بسیار بی تربیت می باشند! و نمی

دانیم چه بر سر جوانان ما اورده اند که روزبه روز بی تربیت تر و عوضی تر می شوند!


اخیرا هر جوجه خروسی به ما می رسد شروع می کند به ابراز انواع جوکهای بیمزه ، ادا و

اصول مسخره و تقلید لهجه و ..در مورد این که ما شمالی می باشیم! ملت آن قدر بیکارند که

فوری در پلاک ماشین ما فضولی می کنند و احساس می کنند خیلی آدمهای coolو خفنی

میباشند که می فهمند ما شمالی هستیم! و وای به حال این که محل شان ندهیم و بوی

سوختن باسن مبارکشان بلند شود،آن وقت برای ارضا غرور نکبتی خودشان ،به زعم خودشان

ملیت(یا شهریت)مارا زیر سوال می برند! ما این یک هفته بارها و بارها عباراتی نظیر " هی سلام

جیگر....... جواب نمی دی؟ برگرد برو دهات خودتون!" .."اوهو اوهو " .."بلد نیستی رانندگی

کنی چرا میای تهرون؟" "حالا خوبه از دهات اومدی چرا قیافه می گیری برای ما؟" ..... و غیره

را شنیده ایم ، انگاری ما چون شمالی هستیم وظیفه داریم هر گاگول کور و کچلی به ما متلک

گفت یا نخ داد با روی خوش باش لاس بزنیم!وگرنه باید 10 دقیقه فحش و ادا اطوارشان را

تحمل کنیم.ما خیلی توی پرمان خورده و راستش اصلاً توقع نداشتیم مردم این همه

بی فرهنگ و سطحی و نژادپرست باشند اساس! تازشم این همه تهرانی جماعت که سالانه 

برای حال و حول به شمال مراجعه می نمایند خوب است ما باهاشون این طوری تا کنیم؟

ما فکر می کردیم تهران شهر بزرگی می باشد لذا مردم اش بافرهنگ تر و با شعورتر می باشند

کلی...............................  خب ما الان عصبانی هستیم از دست این پسرهای تهرانی!



ما دو شخصیتی می باشیم

 میرم مدرسه ..             می رم مدرسه....

جیب هام پره                فندق و پسته....

*ما امروز عین یک عدد بچه خرخوان استریلیزه رفتیم برای first day مان در دانشگاه.و در

تمامکلاسها عین ببعی نشستیم ردیف جلو.تازشم جزوه هم نوشتیم!

**چون ما کلاً آدم " استرسی پاره وقت" ای می باشیم گند زدیم کلی.در مورد استرسی پاره

وقتبودن مان باید بگوییم که ما چون همیشه و همه جا استرسی نمی باشیم پس آدم

استرسی نیستیم! ولی چون  در یک وقتهایی یک جاهایی استرس می گیریم و اساساًگند

می زنیم ،پس گاهی آدم استرسی می شویم! ما در یک جاهایی یک موقعیتهایی خیلی

خجالتی و اجتماع گریز می شویم.مثلاً ما فوبیای "ترس از ورود به محیط جدید برای اولین بار"

داریم اساس! یعنی وقتی برای اولین بار قرار است جایی برویم کلی هی خجالت می کشیم و

استرس داریم و اینا.حالا آن جای جدید چه مطب استاد مان باشد یا کلینیک جدید.چه سوپری

سر کوچه خانه جدید مان یا آرایشگاه یا خیاطی،فرقی نمی کند! ولی همان جا را وقتی برای

دومین بار می خواهیم وارد شویم اصلا ترس و خجالت سرمان نمی شود! 

یا فوبیا داریم که وارد یک جمع گنده شویم و بخواهیم سلام کنیم جمعاً !و برای همین می -

باشد که در مهمانی ها همیشه عین خروس مشهدی حسین زودی می رویم تا جز اولین نفرات

باشیم و مجبور نباشیم بیاییم تو به ملت سلام جمعی بدهیم!

***بدی ما این است که وقتی استرس بگیریم کلاً یک آدم دیگری می شویم.و آن آدم دیگر

چلمنگو گاگول می باشد اساس! ولی وقتی استرس نداشته باشیم رآدم دیگر دیگری

می شویمکه اجتماعی و خوشبرخورد و کلی دارای اعتماد به نفس می باشدمثلاً ما در

رانندگی از آن دخترهایی هستیم که راحت چنان حال بچه پرروها را می گیریم که طرف باورش

نمیشود دختر پشت رل نشسته!ولی اگر استرسه بگیرید چنان گاگول بازی راه می اندازیم در

حد خاموش کردن ماشین تو ترافیک یا فراموشی در آزاد کردن ترمز دستی.(یه چیزی تو مایه

های "خانوم ترمز وسطیه" و اینا.).بله تعجب ندارد ما خیلی وقت می باشد که می دانیم

"دوشخصیتی " می باشیم اساس!

پی نوشت: ما مدتهاست خودمان را داریم suppress می کنیم و به خودمان فشار می آوریم تا

همش راجع به سطحیات بنویسیم و آدم پوچ، سطحی،و بی اعتنا به اوضاع fu*cK جامعه مان

باشیم..ولی الان دیگر نمی توانیم فشار را تحمل کنیم.پس تصمیم گرفتیم کم کمک نم نمک

حرف سی*اسی بزنیم ! ما خیلی ناراحت ایم از این همه ظلم و دورویی در جامعه مان این

روزها.باورمان نمی شود این قدر داریم عمیقاً در دریایی از تکبر،زورگویی،ظلم و تعصب و

دیک*تاتوری زندگی می کنیم و عینهو ببعی سرمان را انداخته ایم پایین و حتی جرات نداری

م در وبلاگ مان از اعتقادات مان بنویسیم............... یک آه از ته دل.

خانه ما جدیدا بزرگ می باشد

 ما کلی در این چند روزی که نبودیم و مردیم بس که احوال مارا پرسیدید و نگران مان شدید

(!!!) اسباب کشیدیم!تازشم خونه جدیده بزرگتر می باشد  و کلی الان خالی می باشد زیرا اثاث

ما خیلی کمتر از این خونه هه می باشد! و الان ما سردمان می باشد بس که اتاق مان خالی

میباشد!

ما با مامان خپلی مان رفتیم یافت آباد و میز و زیر تلویزیونی مخصوص lcd و اینا خریدیم.بعد

چون پولهای مان ته کشید نتوانستیم تلویزیون بخریم!! و وجهه یک عدد زیر تلویزیونی گنده

بک شونصد اینچی با یک تلویزیون کوچولوی 3-4 اینچی دیدنی می باشد بسی! 

و این که ما جدیدا کشف کرده ایم که افسردگی داریم اساسا ماژور!! ما الان خیلی چیزها

داریم که همیشه آرزویش را داشتیم و الان رزیدنت می باشیم که رویای دیرینه ما می باشد،

ولی آن قدر احساس شادی نداریم! و الان فهمیده ایم که قبلا فکر می کردیم افسرده می

باشیم چون ان چیزها را نداریم ولی الان که آن چیزها را داریم و هنوز افسرده می باشیم..

پس ما خودمان رسما یک چیزی مان می باشد نه چیزهایی که داریم!

دیگر این که ما ماشین مان را چنان دوست داریم که رستم رخشش را و خسروپرویز شبدیزش

را و صمد آقا الاغش را !! ولی رانندگی ما sucks !!! و کلی مایه آبروریزی جماعت نسوان می

باشد.

پی نوشتیم : ما احساس می کنیم حال مان دارد بهم می خورد جدیدا،چون مجبور بودیم کانالها

ی ایران را نگاه کنیم...و از این همه دروغ و نیرنگ و نمایش بیزرا می باشیم شدید......احساس

حماقت بهمان دست داد بس که دروغ شنیدیم در مثلا اخبار!!! مخصوصا قضیه روز ق*دس و

اینا....ولی خب ایول بابا به س*بز جماعت.این همه ایستادگی را دوست می داریم.مثل آتش

زیر خاکستر هرچی روش رو می پوشانند از یه جای دیگه بیرون می زند.....یعنی می شود یه

روزی....؟

در کمال خونسردی
 

 توی تاکسی نشسته بودیم.طبق معمول خودمان صندلی جلو.آفتاب داشت کباب مان می

کرد.آمدیم شیشه را پایین بکشیم دیدیم راننده با چسب روی دگمه هه را پوشانده.این حرکت

یعنی " اوهوی،فکر کردی خونه خاله ته که هر کار عشقت کشید بکنی؟" ما با اعتماد به نفس

تمام انگشت مان را تا ته فشار دادیم روش..ولی خیط شدیم اساس! شیشه پایین نرفت. هرچی

زور زدیم نتوانستیم کاری کنیم. در تمام این مدت راننده هیچ حرفی به ما نزد.نه غری،نه تذکری

و یا حتی نگاه چپ چپ.فقط اون وسط مسطا یه نگاه کوچولو زیر چشمی به ما که داشتیم

مذبوحانه تقلا می کردیم انداخت و در بعد در کمال خونسردی مارا ندیده گرفت.وقتی تمام انرژی

مان را صرف کردیم وکنف شدیم اساس،یه احساس مگس بودن تمام وجودمان را فراگرفت! اون

وقت بود که راننده در کمال خونسردی با دگمه سمت خودش شیشه مارا پایین داد.هیچ حرفی

به ما نزد،نه غری ،نه نیشخندی و نه حتی یه نگاه کوچولوی زیر چشمی....این طوری بود که

خیلی زیرکانه به ما فهمانده شد:  "I am the boss here,and u r in my cab,so u have to play

with my rules "  و ما کلی حال کردیم با طرف.کلی


این طوری شد که ما داشتیم می فکریدیم بعضی آدمها استعداد عجیبی تو کنترل آدمهای دیگر

دارند.یه جور حس درونی برای مدیریت ملت تو شرایط مختلف، مدیریت کردن دیگران همیشه و

همه جا و تو هر موقعیتی می تواند باشد.مثلاً لازم نیست طرف مدیر عامل یک شرکت اینترنشنال

باشد حتماً،تا قدرت تسلط خودش را به رخ بکشد.بلکه خیلی وقتها خیلی از همین آدمهای خیلی

ساده دور و برمان یه نموره هایی میان که آدم نا خودآگاه جذب جَذَبه وجودی اونا می شود

اساس!! 

پی نوشتیم: مرسی از پیشنهادات سریالی تان.دمتان گرم.ولی جان هرکی دوست دارید اسم

این جومونگ جماعت را پیش ما نیاورید!!آخه بنده خدا آدمی که مایکل اسکوفیلد دیده سراغ

جومونگ میره؟؟؟



کودک فهیم bored می باشد

 ما lost, prison break, desperate housewives, 24 و friends را دیده ایم. و الان کلی بی حوصله

می باشیم .و باید در کنار آبجی مان زندگی کنیم که حوصله رستوران رفتن و پاساژگردی و خری

د را ندارد اصلاً (نمی دانیم جایی به جز رستواران یا پاساژ هست در ایران که ملت بروند تفریح؟

night club که نداریم!!) ماشین ما هم که هنوز نرسیده تهران.......بی پول هم که هستیم نمی

توانیمهی تند تند پول آژانس بدهیم.تازشم پای مان درد می کند عما که بتوانیم پیاده این ور آن

ور گز کنیم.............

آیا کسی سریال جذابی می شناسد به ما معرفی اش کند تا ما از این boring ای در بیاییم؟

چگونه ارتقا مقام پیدا کنیم

 ما در این مرکز بهداشت که بودیم ،تجربه گران بهای کار کردن در یک محل دولتی را کسب

کردیم اساس! مهم ترینش این می باشد که دیدیم ملت برای بدست آوردن یا ترفیع پست(!!)

ناچیزی کارها و حرکاتی می کنند فک بر انداز! مثلا یارو برای رسیدن از نظافتچی به آبدارچی

باعث اخراج رییس دانشگاه با زیر آب زنی و تهمت می شود.

چون ما کودک فهیمی می باشیم می خواهیم گوشه هایی از این تجربیات را با شما share

نماییم.

از روشهای موفقیت در این مملکت گل و بلبل در حال حاضر اینها را می توانیم بگوییم(بگذریم

که خیلی ها را نمی توانیم بنویسیم):

1) در محل کار/تحصیل چادری شوید.not only آرایش موقوف می باشد،but also ابروهایتان

را نباید بردارید.اگر بتوانید سبیل بگذارید که فبه المراد ونعم المطلوب! اگر مرد می باشید که

تعداد موهای ریشتان ضربدر طولشان نشانه میزان محبوبیت معنوی شما نزد خداوند می باشد

2) بروید زن یکی از این موارد بشوید :بس*یجی- سپ*اهی –کسی که برای عملیات -

انت*حاری در لب*نان داوطلب می باشد(=شهید آینده)


3) بروید پاچه سپ*اهی ها را بخورید،مثلا کلاس آموزش بهداشت یا درمان رایگان بگذارید.

....(ما دیده ایم در اداره مان ازین ها از خودمان در نمی آوریم)

4) زیر آب ملت را بزنید as much as possible!

5) فکر نکنید فقط اوایل ان*قلاب بود که با راپورت دادن پست می دادند.ماهی را هروقت از

آب بگیرید تازه می باشد!

6) در کلیه نمازهای جماعت اول صف باشید

7) دایم الوضو شوید و مدام این مطلب را به همه و همه بگویید.تسبیح در جیب هم کارساز

می باشد بسی.

8) توسری خور و آب زیر کاه و پست و موذی و خانمان برانداز باشید

 ما کلی نبودیم .یعنی بودیم ولی اینجاها نمی بودیم.ما رفته بودیم شمال جل و پلاس مان را

جمع نماییم و نقل مکان کنیم تهرون (!!)آنجا تلفن منزل را بابابهه به دلایل سی*اسی قطع

نموده بودند تا باسن برادره بسوزد،ولی این وسط ما بیشتر سوختیم چون کلی ما وبلاگ مان را

دوست می داریم و با دوستان وبلاگی مان انس داریم شدید(ما الان پاچه خواری شما را کردیم

گرفتید که!!)و چون کودک فهیمی می باشیم به محض این که تشریف اوردیم تهرون آمدیم خبر

ها رابدهیم!اول خبرهای خوب را بگوییم یا خبرهای بد؟ 
خبرهای خوب: 1)ما از شر طرح نیروی انسانی خلاص شدیم فعلاً !! بگذریم که 8 سال طرح بریا تخصص باید برویم بعداً.
2)ما یک هفته صبحها تا ظهر خوابیدیم


3)ما ماشین مان را ارتقا دادیم  finally!
4

4)ما داریم لاغر می شویم همین جوری هی همش.البته there is a long way to go….. 


خبرهای بد: 1) ما مریض شدیم و عین الاغ یک هفته افتادیم تو رختخواب.


2)ما ته مانده های حساب پس اندازمان را برای امری اساسی دادیم رفت..و عین قاطر بی

پول می باشیم (یادآوری می کنیم خرها پول دار می باشند مثلاً می گویند یارو خر پول می

باشد)و کارمان به قرضیدن از مامان خپلی مان کشیده!هنوز کار نیافتیم در تهرون چون دارای

پروانه مطب نمی باشیم.


3)ما استرس داریم نمی دانیم چرا! ما تا پریروز که ثبت نام کردیم همش هی می ترسیدیم به

ما موقع ثبت نام بگویند اشتباه شده و اسممان در لیست نمی باشد کلاً !! از ترسمان نمی

رفتیم ثبت نام کنیم!!!


خلاصه اینجوری می باشیم.


پی نوشتیم : ما خیلی می ترسیم.اینجا از ما در مورد سوابق احتمالی مان در کم*یته

انض*اطی پرسیدند کتباً.ما می ترسیم پرونده ما را بفرستند اینجا و به عنوان یک سابقه دار

دهان مان سرویس می شود اساس.تورٌوخدا تورٌو خدا تورٌوخدا دعا کنین این جوری نشه.

بازی بازی

ما الان به بازی دعوت شدیم و خوشحال می باشیم بسی.زیرا ما کلا از آن دسته آدم هایی

می باشیم که کلا دوست داریم به بازی گرفته شویم!

10 چیزی که خیلی دوست دارید نام ببرید:

1)ما عاشق tv،سریال،فیلم و برنامه های ماه*واره می باشیم البته از نوع فرنگی اش!

2)ما کلا بیرون رفتن و پلکیدن را دوست می داریم بسی

3)ما خیلی لباس دوست می داریم.عاشق fashion show،ژورنال،فروشگاه می باشیم.

4)عشق بزرگ زندگی ما کفش می باشد!! خصوص از نوع high heelو مارک دار !

5)ما خرید رفتن و خرید کردن را کلاً دوست داریم اساس.از هر نوعی و در هرجایی!

6)ما خیلی دوست را دوست داریم.یعنی دلمان می خواهد کلی دوست فابریک داشته

باشیم و باهاشان وقت گذرانی کنیم(البته دوستان می دانند ما در حال حاضر از شدت بی

دوستی اقدام به درج آگهی دوست یابی در وبلاگ مان نموده ایم!)

7)ما نت و وبلاگ نویسی خیلی دوست داریم.همیشه دوست داشتیم خوانده شویم

8)ما کلا کتاب زیاد می خوانیم.از کودکی عاشق مطالعه بودیم هرچند الان کمتر می خوانیم

چون کمتر کتابی آن قدر جذب مان می کند 

9) ما غذاهای خوشمزه خیلی دوست می داریم!! بیخود نیست چاق فرمودیم دیگر! و الان

در رژیم می باشیم شدید!

10) چون از نوشته های فوق پیدا می باشد که ما چه آدم سطحی لوس ، materialistic و

پوچی می باشیم،این جمله را اضافه می کنیم با اهداف سی*اسی!!: ما عاشق حقوق بشر،

حقوق زنان در جامعه،مبارزه با فقر،عدالت اجتماعی، فرهنگ و هنر و اینا و این حرفها می

باشیم! و ما دوست داریم برویم در روستاها مجانی دندون ملت را درست کنیم و بهشان سواد

بیاموزیم  جان خودمان :دی (الان ما آدم حسابی به نظر می آییم نه؟؟ ما این گونه سیا*ست

بازی ها را از بزرگان یاد گرفته ایم!)

ما دوستان عزیز : سلمان ،محیا ، مهسا، نی نی ،نیلوفر(انه) ، پسر جوون،کوکب، آسمانی،سنگ

اسفنجی ، نفسو متین بانو را به بازی دعوت می نماییم رسماً،و البته هرکی دلش می

خواهد د یاهرکی ما یادمان رفت اگه دوست داشت welcomeمی باشد.

کودک فهیم نوشت 5* کمیته ان*ضباطی

 ما نمونه مصاحبه خود در کمیته انض*باطی را برای شما نقل می کنیم:

آقای ریشو حرا*ستی : خانم شما خیلی مورد دارید ما می خواهیم اگر آدم نشوید شمارا

تعلیق بنماییم.

کودک فهیم : ما؟ ما چه موردی داریم؟ 

__ جرم شماره 1)شما در اردو رفته اید اعمال مستهجن انجام داده اید.عکسهایش هست.

__یعنی عکسهای مستهجن؟

__خیر یعنی عکسهای شما در اتوبوس اردو!

__اردو مجوز بخش فرهنگی جهاد دانشگاهی را داشت و از طرف دانشگاه بود.ما کاری

نکردیم نشستیم کنار بقیه!

__دانشگاه و جهادش غلط کرده با شما!! اردوی مختلط از نظر ما جرم است

__خب ما نمی دانستیم 100 نفر در آن اردو بودند!

__ شما به فکر خودت باش با بقیه کار نداشته باش.فرض کن روزی 100 نفر ازچراغ قرمز

عبور می کنند پلیس به همه که نمی تواند گیر بدهد ولی دلیل نمی شود که به شما گیر ندهد!

آنجا فلان پسر موزیک گذاشته فلان پسر رقصیده فلان دختر کف زده.شما چرا شرکت کردی؟

__؟؟؟ خب ما موزیک نذاشتیم نرقصیدیم راستش فقط کنار بقیه کف زدیم!

__ببین ببین اعتراف کردی!

اما جرم شماره 2)شما خیلی آرایش می کنید و لباسهای تان مغایر شیونات اسلامی می

باشد

__خب اکثر دخترها مثل ما می باشند.مال ما که تابلوتر نمی باشد؟!

__ خیر شما همه اش دنبال جلب توجه نامحرم هستی.با پسرهای کلاست روز 4 دی سال فلان

در ساعت 10 و 34 دقیقه و 68 ثانیه ،سلام کردی!

__؟؟؟ خب ببخشید اشتباه کردیم

__جرم 3)شما با نامحرم روابط نامشروع هم که داری!

__نه بخدا این یکی نه!

__ چرا شما چرا همه اش تنها عصرها بیرون میری آخر شب برمی گردی؟

__ما حق داریم هر شب 9 برگردیم خوابگاه. دیر که نمی آییم.تازشم ما کلاس زبان می

رویم کتابخانه می رویم.ما دوستمان انتقالی گرفت رفت تنها می باشیم دوستی اینجا نداریم...

__ دروغ نگو گزارش داده اند هر وقت بیرون می روید قبلش نیم ساعت جلوی آینه خوابگاه

اعمال قبیحه انجام می دهی و هی به خودتان می رسی!

__؟؟؟ ما جلوی آینه توی خوابگاه مان هم زاغ سیاه داریم؟

__و گزارش شده که صدای موسیقی غیر مجاز از اتاق تان می آید.و گزارش شده که خیلی

بهتان تلفن می زنند.

__؟؟؟؟ آقا اینجا کجاست؟ ما غلط کردیم بزارید برویم

__اگر یک بار دیگر یک تار مویتان بیرون باشد یا یک مولکول ماتیک روی لب تان ببینیم تعلیق

می زنیم تان تا حالتان جا بیاید!

مصاحبه دوم 2 سال بعد :

همان آقای حرا*ستی: به به کودک فهیم، انتظار داشتیم بازهم احضار شوید

کودک فهیم :ما خیلی رعایت کردیم به خدا کاری نکردیم! 

__بعله البته بهتر شدید،ولی خب هنوز کامل نیستین.هنوز حجاب تان ایراد دارد اساس!

__؟؟؟ ما که خیلی معمولی بودیم

__ما معمولی نمی خواهیم شما باید آینه عبرت بقیه باشید!! ته ریشه موهایتان پیدا می

باشد!! آرایش خفیف می کنید! ضمنا جلب توجه نامحرم زیاد می کنید!!

__ما ساده بودیم ته ریشه مو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پس چرا بقیه؟؟؟؟؟؟؟ 

__شما همه اش لباس و کیف و کفش مختلف می پوشید.مگر دانشگاه چند دست لباس

می خواهد؟ معلوم است که با تعویض کیف و کفش می خواهید جلب توجه نامحرم بکنید!

البته از آدمی که دین و ایمون درست حسابی ندارد انتظار بیشتری نداریم.شما یه بار در نماز

جماعت دیده نشده ای! شما هرگز دیده نشده که وضو بگیرید! 

__ آقا هرچی گفتی چیزی نگفتم ولی حق نداری به دین و ایمان من توهین کنی.مگه تو کی

هستی که بگویی من بی ایمان هستم؟ کی به تو مقام با ایمانی داده؟مگه من جای خدا باید

جلوی تو سجده کنم تا ببینی؟

__خیلی حرف می زنی دختره .... .نتیجه اش را بد می بینی!!

و نتیجه این بود که مارا معلق کردند.البته رییس دانشکده مان آدمی بود بسی خوب و فهمیده

آن موقع.رسماً حکم را ردکرد و چون استاد مان در یکی از کارگاههای عملی بود خودش شهادت

داد که ما اصلاً مشکل نداریم و بسی دختر خوب و سنگینی می باشیم و نباید معلق شویم.خدا

خودش پاداشش بدهد وگرنه معلوم نبود ما الان کجا بودیم!!

آقای دکتر مهربان رییس دانشگاه بعداً به مادرمان گفت که هم کلاسی ها و دوروبریهای

خودمان برایمان جاسوسی کرده بودند.والبته یکی از این بس*جی ها بوده که از ما متنفر

بوده و زیر آب مارا زده بود اساس...

                                                                               هنوز خیلی ادامه دارد............


کودک فهیم نوشت*4* خوابگاه

 ما در شهرستان محل تحصیل مان اوقاتی بس پر هیجان را پشت سر گذاشتیم.والبته هیجانش

از آن جهت بود که ما رسماً داشتیم یک فیلم هندی بازی می کردیم به عنوان نقش اول زن،آن

هم به طور زنده و بدون تمرین قبلی!

اگر بخواهیم کلی تعریف بنماییم که چه چیزها پشت سر گذاشتیم باورتان خواهد شد که

زندگی ما کلی برای خودش فیلم هندی بوده ولی چون این روزها کسی فیلم هندی دوست

نمی دارد،از خیرش می گذریم و فقط یک سری کلی بندی ها که در شکل گیری ما به عنوان

این چه الان هستیم تاثیر بیشتری دارد می نویسیم.

ما در دوران دبیرستان مان زیر نگاههای محافظت کننده(!) پدر و مادرمان زندگی می کردیم

که البته این نگاهها اغلب تا توی توالت،زیر تخت، توی مدرسه ،توی همه کشوهایمان و در

ورقهای دفترچه خاطرات قفل دارمان همه اش مارا تعقیب می کرد! لذا بدیهی بود که با مستقل

شدن یهویی درهای بهشت را بروی خود باز دیدیم و البته ما هم تا می توانستیم استفاده

کردیم از این بهشت تازه کشف شده مان..و راستش یه کمی زیادی استفاده کردیم و خیلی

هم سواستفاده کردیم.هیچ دوست عاقل تر از خودمان هم نبود که بزنر پس گردن مان و راه و

رسم متعادل بودن را یادمان بدهد.ا

اولین عقده ای که ما شروع کردیم به خالی کردن،خویشتن آرایی بود و البته ما خیلی وقته

ا غذا کمتر می خوردیم تا بتوانیم مواد و وسایل آن را از پاساژ سر خیابون خریداری نماییم

اساسی! ما وقتی نوجوان بودیم بس که خر می زدیم زیر چشمهای مان گود رفته بود و رنگ

و رویمان عینهو گ*ه نشسته بود(در عکسهای مان هم این رنگ کاملا؟ً چشمگیر می باشد) ما اولین باری که کرم پودر خریدیم یادمان هست..مالیدیمش به صورتمان و wow !!! باورمان نمی

شد که ما هم روزی بتوانیم سفید بشویم(hero lady پوستش بسیار خوشرنگ بود خب) بعد ما

فهمیدیم اگر ابروهایمان را برداریم مادره که نمی تواند بیاید دوباره بکاردش!سپس ابروهایمان را

که بور بود مداد کشی کردیم.لب مان را که کلاً کمرنگ است خیلی را ماتیک زدیم اساس..و

آخرین مهارتی که بدست آوردیم و البته با 2-3 ماه تمرین مداوم روزانه،کشیدن خط چشم بود.و

نتیجه اش چی شد؟ خدایا این کودک فهیم است در آینه می بینیم؟؟؟؟

البته باید الان یادآوری کنیم که آدم باید base اش رو داشته باشد که آراییدن زیبایش کند!

یعنی که background مهم می باشد بسی.مثلاً لبهای ما خوشمل است ماتیک هم بهش می

آید! (گفتیم چون همیشه هرکی به ما حسودی اش می شود می گوید اگه آرایش نکند که زیبا

نمی باشد!! الان داریم زبان مان را تا ته در میآوریم!!)

در این میان کم کم از میدان به در شدیم..یعنی اعتراف می کنیم زیاده روی هم می کردیم و

آرایشی را که مناسب تهران بود در چنان شهری می مالیدیم.ما می دیدیم دختران دیگری در

دانشگاه بدتر از ما می پوشند و تعدادشان هم زیاد بود ولی بچه های هم کلاسی ما کلاً خیلی

درب و داغون بودند و حتی سبیل شان را هنوز برنداشته بودند!و انصافاً هیچ دختری در کلاس

ما قیافه نداشت بجز ما و یکی که دوست صمیمی ما بود و بعداً آن قدر زجرش دادند که جل و

پلاسش را جمع کرد و انتقالی گرفت برگشت تهران!

حالا حساب کنید خوابگاه ما در جنوب شهر(یه چیزی معادل پامنار تهران) واقع بود و نگهبانش

آدم بسیار بسیار مذهبی و 10 برابر دین و ایمانش عقده ای بود.نشان به ان نشان که روز اول

به مادرما تذکر حجاب داد اساسی!یعنی خیلی بی ادبانه .خب در شمال برای مادر ما رنگ کردن

موها و اینا طبیعی بود ولی برای او... دورادور مارا نیز دخترانی که توصیفشان شد فراگرفته

بودند و 90 درصدشان عضو بس*یج بودند.

در مورد بس*یج دانشگاهها و خوابگاهها که می دانید؟ قلمرو حکومتی که هیشکی حتی رییس

دانشگاه و مسوول خوابگاه نمی تواند در آن دست اندازی کند.هرچه بخواهند با هرکه بخواهند

می کنند اساس!! 

این طور بود که پای ما به کم*ته انضباطی کشیده شد..و البته بقیه دخترهایی که مال خود آن

شهر بودند راست راست راه می رفتند و 95 درصد تذکرها به خوابگاهی ها داده میشد،ما کم

کم فهمیدیم مشکل اصلی ما دران خوابگاهه می باشد.

                                                                                                        ادامه دارد........


مشترک گرامی

Sms های شرکت محترم مخابرات در روزهای اخیر برای کودک فهیم:


4روز پیش: مشترک گرامی.بدهی شما از تاریخ فلان الی فلان،فلان قدر می باشد.


3روز پیش: مشترک گرامی.بدهی شما فلان قدر می باشد.در صورت عدم پرداخت بدهی

تا 72 ساعت آینده موبایل تان قطع خواهد شد.


2روز پیش: مشترک گرامی.ما که با زبون خوش گفتیم پاشو برو بدهی ات را بده وگرنه بد

می بینی اساس!!


دیروز: مشترک بیشعور.مگر نمی فهمی می گوییم بدهکار هستی چرا قبضت را پرداخت

نمی کنی؟ حتماً باید قطعت کنیم تا حالت جا بیاد؟


امروز: مشترک بسی بسی گرامی،از ابن که بدهی خود را به صورت غیر حضوری پرداخت

کرده اید از شما کمال تشکر را داریم............   

پی نوشتیم : ما چون عقده نت داشتیم در هفته اخیر،کلی نوشته در ذهن مان هست واسه

همین زود زود آپ می کنیم.تا 2 هفته آینده هم نیستیم پس هر کی بیاد بیکار نمی مونه!

مارا مدتی پیش به یک بازی دعوت کردند بالاخره!! ما کلی ذوق کردیم ولی بس که نتونستیم

online بشویم نشد که بنویسیمش.الان احتمالا تاریخ مصرفش گذشته ولی ما قول دادیم

و می نویسیمش:

اگه بخوایم از صفر شروع کنیم (صفر ِصفرا!!) و یه جایی مستقر شیم زندگی کنیم، بعد خرد

خرد بخوایم تجهیز؟! شیم اولویت بندیاش چیه؟؟ کدومان که اگه نبودن یه مدتی میشه بازم

زنده موند!! و زندگی کرد؟

1) اولین چیزی که می فرمودیم برایمان اختراع کنن قطعا TV می باشد! البته به شرط ماه*واره

دیگر.و خب البته نباید کلاً صدا و سیمای ایران و سیروس مقدم اختراع شود چون ما اصلاً ازین

سریالهای درپیتی بدمانمی آید اساس!)

2)یک مرکز خرید دارای فروشگاههای لباس و کفش fashion و اینا کلی!

3)اینترنت و البته کامپیوتر

5)موبایل

6)لیدوکایین(بیحسی دندانپزشکی) تا ما بتوانیم مریضها را درمکان نموده و پول در بیاوریم

بسی!!

7)یک وسیله تیز برنده مثلاً چاقو اینا(خب لازم می شه زیاد!)

8) وسایل گرمایشی و سرمایشی یعنی کولر و بخاری و اینا ...

9)night club (ما این ور که در کفش ماندیم شاید اون ور بهش برسیم!!)

صمد به شهر می رود

اولا بگوییم ما تلفن خانه مان قطع بود و نمی توانستیم online شویم. و چون بسیار کودک

فهیمی می باشیم به دوستان مان سلام و می گوییم دلمان تنگیده بود برای بلاگستان اساس!

و می دانید ما الان کجا می باشیم؟ شهر رویاهایمان: تهران!! (ملت رویا دارند مثلا بروند لوس

انجلس خواننده شوند یا رویا دارند بروند در دانشگاه هاروارد پذیرفته شوند،ما هم رویا داریم

!!)

ما الان احساس صمد به شهر می رود داریم بعد دو سال شهرستان نشینی! و داریم با تک تک

سلولهای ریه هایمان ذرات دود و غبار و آلودگی را با لذتی بسی عمیق تنفس می کنیم و

حالش را می بریم اساس.الان در حال انجام عملیات خانه یابی می باشیم و امیدواریم موفق

شویم تا فردا کلکش رو بکنیم!

پی نوشت: ببخشید ما شماره تلفن خدایمان را گم کرده ایم می شود شما به ما بدهیدش؟

؟:((

کودک فهیم نوشت 3* آن شهر زیبا

 و در ادامه قضایایی که ما داشتیم خودمان را عریان می کردیم برای شما تا مارا بشناسید

بسی،گفتیم که کنکورمان را دادیم و قبول شدیم.ما دمب مان را گذاشتیم رو کولمان و خانه

پدری را با تمام دعواها و عدم تفاهم ها پشت سر گذاشتیم تا ..از چاله در بیاییم و بیفتیم با

کله تو چاه.

تازشم این شهرستان محل تحصیل ما اصلاً ده کوره نمی باشد و کلی برای خودش شیک و

بزرگ می باشد و دانشگاهش از نظر علمی high level میباشد!ولی خب مذهبی بودن شان

جور عجیبی بود ما تا آن موقع ندیده بودیم یک نفر نماز خوان باشد ولی لباس و آرایشش

خیلی خیلی خفن باشد.یا این که مثلا هم کلاسیهای ما رژ زدن را عملی قبیح و ابرو برداشتن

را معادل فا*حشه گی می دانستند ولی بوی فرند داشتند و با بوی فرنده همه جور

سک*سی انجام می دادند(وقتی می گوییم همه جور، trust me!! )

خلاصه مردم انجا کلاً فرهنگ خودشان را داشتند و بخصوص با شمالی ها آب شان تویجوب

نمی رفت چون در مورد شمالی جماعت 2 تا اعتقاد راسخ داشتند:1)همه شمال رشت می -

باشد.2) همه دختران رشت فا*حشه می باشند(قطعاً ما این طور فکر نمی کنیم و ما رشت را

دوست داریم خیلی) .

البته همه جا خوب و بد هست  و ما دوستان خیلی خوفی داریم آنجا،ولی خوب یک حزب ثبت

نشده و سری فاشیستی ناسیو*نالیستی در آنجا وجود داشت که 80 درصد مغزاً در آن

عضویتداشتند!لذا می اندیشیدند که بیگانگان غیر همشهری خود را نباید داخل هیچ چی

محسوب نمایند.

جذاب ترین جای قضیه خوابگاه بود با زیستن در میان انبوهی از ملتی که از اطراف ان شهره

میآمدند (شهرستانک های اطراف آن شهرستان که مرکز استان بود) بسیاری از آن دختران

در خانواده هایی رشد کرده بودند کهسطح فرهنگی شانخیلی پایین بود.

 مثلاً با این که دختره دانشجوی پزشکی بود،برای خواستگاری اش، 7-8 تا زن یه روز عصر بی

خبر می پریدند تو خونه شون و برای این که شناخته نشوند تا اگه دختره را نپسندیدند حرف و

حدیثی پیش نیاید،روی صورتشان را با چادر می پوشاندند.و البته دختره با خانواده از

خواستگاران دارای face mask با روی خوش و اطواری فراوان پذیرایی می نمود و شنبه

میامد با غرور و افتخار همه را تعریف می کرد و بقیه آب از دهنشان سرازیر می شد.

یا این کههمه در خانه شان چادری بودند ولی در شهر محل دانشگاه چادر ها را در می آوردند.

ما بارها شاهد بودیم که یکی دارد با تلفن خوابگاه کتک می خورد! یعنی خانواده از پشت تلفن

دارند به باد کتکش می گیرند که چرا وقتی کلاسش ساعت 4 تمام می شده بجای 4/5 ساعت

6 آمده خوابگاه و چرا سینما رفته(سینما در خیابان محل دانشگاه وجود داشت چندتا و سینما

رفتن یکی از بزرگترین فسادهای این دختران نگون بخت محسوب می شد) البته مطمیناً خانواده

دختره برنامه کلاسی اش را داشتند تا چک اش بنمایند اساس!

                                                                                                       هنوز خیلی ادامه دارد...

عدم تفاهم

ما داشتیم طبق معمول فکر می کردیم ، و به این نتیجه رسیدیم که بیخود نیست ملت در

فرنگستان وقتی بچه هایشان 18 ساله می شوند kick their ass می نمایند تا مسقل شوند.

ما اعتقاد داریم آدم وقتی بزرگ شد،حتی اگر کودک درونش خیلی بیش فعال باشد،باید جل و

پلاسش را جمع کند و برود مستقل زندگی نماید.وگرنه اختلاف نسل ها دهنی سرویس می

کند که بیا و ببین!

و البته ما تعجب نمی کنیم از این همه ناراحتی که در زندگی کردن با اینان داریم،چون تمام

سلولهای تن و مغزمان با اینها تفاوت دارد اساسی.وقتی می گویندباید تفاهم داشته باشیم

تا بتوانیم خوشبخت شویم،فقط که این زن و شوهرها را نمی گویند.تازشم زن و شوهرها اقلاً

شبها می توانند بروند باهم س*کس بنمایند و حالش را ببرند و این آخری اقلاً یک جنبه تفاهمی

بشان می دهد تا 4 تا اختلافشان را فراموش می کنند!

ا ما با این که کودک فهیمی میباشیم بسی و هی همش سعی داریم خودمان را بیشتر ببریم

بیرون سر کار یا در اتاقمانبچپانیم و پا روی دمب هیشکی نزاریم، این خانواده محترم ما از پشت

درهای بسته هم میتوانند drive me carzy کنند!! ایول به این همه استعداد.

* ما از همه تعطیلات و همه عیدهای نوروز و همه مهمانی ها بیزار می باشیم خیلی.چون که

مادره این قدر وسواسی می باشد در مهمان داری، که هی به زور خودش را بسی بسی

بسی خسته می کند..و سپس وقتی خسته خسته خسته شد می آید عقده خستگی اش ر

ا سر ماها خالی می کند،انگاری دلش می خواهد به زور خستگی اش را با بقیه share نماید!

ما حاضریم پول بدهیم هفتهای دوبار کارگره بیاید همه کارها را بکند ولی غرغرهای خستگ

ی مادره را نشنویم!!! 

پی نوشت: ما قاعدتاً باید الان ناراحت و عصبی و غرغرو باشیم ولی راستش یه بیخیالی ب

احالی وجودمان را گرفته .شاید چون میاییم می نویسیم خالی می شویم.

پی نوشت 2: یک رازی روی شانه های ما سنگینی می کند خیلی.می ترسیم ازش بنویسیم

چون حدس می زنیم تبدیل شویم به یه آدم غرغروی ضعیف لوس که هیشکی حوصله نمی

کند بخواندش!